معنی رعلة
7 بازدید
[ رُ لَ ] (ع اِ) یا رُعله. تاج ریحان و آس. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از اقرب الموارد). تاج از ریاحین. اکلیل از ریاحین. (یادداشت مؤلف).[ رَ لَ ] (ع اِ) آنچه از گوش گوسپند و ماده شتر بریده آونگان گذارند. || غلاف سرنره. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || شترمرغ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). اشترمرغ. (مهذب الاسماء). || نخلهٔ بلند یا خرمابن نر یا بلایهٔ بارآور. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). نخلهٔ خرمابن بسیاربار. (از اقرب الموارد). خرمای خشک. ج، رِعال. (مهذب الاسماء). || عیال مرد یا عیال بسیار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). عیال. (از اقرب الموارد). || آنچه از شاخه و برگ و جز آن اول برآید. || تیزی هر چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || گلهٔ اسبان اندک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پیشرو گله یا گلهٔ مقدار بیست یا بیست و پنج. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). || گلهٔ گاوان. ج، اَرعال، رِعال و ج ج، اَراعیل. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). - اَبورِعلَة؛ گرگ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رعلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر