معنی رعرعة
7 بازدید
[ رَ رَ عَ ] (ع مص) جنبیدن آب صاف بر روی زمین. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بربالیدن کودک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج): رعرعه اللََّه؛ برویاند و بالیده گرداند او را خدای. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سوار شدن سوار بر ستور خود تا ریاضت دهد او را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رعرعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر