معنی رعبوبة
9 بازدید
[ رُ بو بَ ] (ع ص) مؤنث رعبوب. (منتهی الارب). بددل ترسنده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) پاره ای از کوهان شتر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بن شکوفهٔ نخستین بر درخت خرما و یا دیگر درختان. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). بن شکوفهٔ خرما. ج، رَعابیب. (از اقرب الموارد). || (ص) ماده شتر سبکرو. || دختر درازبالا و پرگوشت نازک اندام، یا دختر سپیدرنگ خوب صورت نازک اندام پرگوشت و ملیح شیرین گفتار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). ناعمة. (اقرب الموارد). رجوع به رعبوب و ناعمة شود.
کلمات همقافیه با «رعبوبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر