معنی رعایت کردن
8 بازدید
[ رِ یَ کَ دَ ] (مص مرکب) پاس داشتن. (رعیت و غیره را) || نگاه داشتن حق کسی را. (فرهنگ فارسی معین): باید که حق من و خدمت قدیمم در فرزندانم رعایت کرده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۰). حق وی [ قاید ] را رعایت باید کرد در فرزندانش و خیلش را به پسر دادن تا دهند یا نه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۶). درمی خواهد از خدا مددکاری در آنچه او را بر آن واداشته، و راه نمایانش در آنچه طلب رعایت کرده از او. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۳). امیدوارم که حق خدمت من در فرزندانم رعایت کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۷). گرحقوق آشنایی را رعایت می کنی عمر چندان نیست ای ناآشنا وقت است وقت. صائب (از آنندراج). || توجه کردن. || تعظیم کردن. احترام کردن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رعایت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر