معنی رعاف
6 بازدید
[ رُ ] (ع مص) رفتن و روان شدن خون از بینی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خون از بینی بیامدن. (مصادراللغة زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خون از بینی برآمدن. (دهار). خون بینی شدن. (از کشاف زمخشری). جاری شدن خون از بینی. (فرهنگ فارسی معین). گشادن خون از بینی. خون بینی شدن. خون دماغ شدن. (یادداشت مؤلف).[ رُ ] (ع اِ) خون بینی. (منتهی الارب) (از کشاف زمخشری) (از دهار) (فرهنگ اوبهی). خونی که از دماغ به راه بینی برآید. (آنندراج به نقل از بحرالجواهر و منتخب اللغات) (غیاث اللغات). خونی که از بینی خارج گردد. خون دماغ. (فرهنگ فارسی معین). خونی که از بینی برآید. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف) (از اقرب الموارد): ز سرگین خر عیسی ببندم رعاف جاثلیق ناتوانا.خاقانی. - سنةالرعاف؛ یا عام الرعاف؛ سال بیست و چهارم هجرت بود. به تابستان آن سال حرارتی بیش از عادت پدید شد در بلاد عرب و سه ماه بکشید و بیشتر مردمان به رعاف (خون دماغ) مبتلا گشتند. (از یادداشت مؤلف).[ رَعْ عا ] (ع ص، اِ) آنکه بسیار از بینی او خون برآید. (از اقرب الموارد). || باران بسیار. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «رعاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر