معنی رعاع
5 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) مردم پست و فرومایه و غوغا. یکی آن رَعَاعة است و گفته اند از لفظ خود واحد ندارد. (از اقرب الموارد). مردم ناکس و سفله که علو همت در او نبود. (ازبحر الجواهر). مردم نودیدهٔ فرومایهٔ ناکس. (منتهی الارب) (آنندراج). بددل و سفله. (مهذب الاسماء). مردم پست. فرومایگان. (فرهنگ فارسی معین). یکی رَعَاعه. غوغا. سقاط. اخلاط مردم. مردم ناکس و فرومایه. رذل. دنی. (یادداشت مؤلف): همج رعاع؛ مردم ناکس و فرومایه و بی اراده. غوغا. (یادداشت مؤلف). ابوالقسم بدین سخن التفات ننمود و به غلبهٔ رعاع و کثرت اتباع مغرور گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۱).
کلمات همقافیه با «رعاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر