معنی رضی
6 بازدید
[ رِ ضا ] (ع ص) رِضا. رجوع به رِضا شود.[ رَ ضی ی ] (ع ص) خشنود. (غیاث اللغات) (یادداشت مؤلف) (از متن اللغة). خشنود. ج، اَرْضیاء، رُضاة. (آنندراج) (از منتهی الارب). مرد خشنود. (از فرهنگ فارسی معین). مرد خشنود. ج، اَرْضیة. (ناظم الاطباء). || ضامن. (متن اللغة). ضامن. پایندان. ج، ارضیاء. (یادداشت مؤلف). ضامن. چنین است در نسخ و همانطور است در تکمله ولی در نسخ التهذیب «ضامر» آمده است. (از تاج العروس، ذیل مادهٔ رضو). || ضامر. (اقرب الموارد) (از تاج العروس). || محب. (اقرب الموارد) (متن اللغة).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بخش رامیان شهرستان گرگان. سکنهٔ آن ۸۳۲۰ تن. آب آن از چشمه سار. محصول عمدهٔ آنجا غلات و ارزن. صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان ارشق بخش مرکزی شهرستان خیاو. سکنهٔ آن ۷۵۲ تن. آب آن از چشمه و رود. محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب. راه آن شوسه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ رِضا ] (اِخ) لقب جعفربن مقری بن دبوقاء. (منتهی الارب).[ رِضا ] (اِخ) لقب علی بن موسی بن جعفربن... علی بن ابیطالب. (منتهی الارب). رجوع به رضا و علی (ابن موسی....) شود.[ رَ ] (اِخ) رضی آرتیمانی. میرزا رضی پدر میرزا ابراهیم ادهم، معاصر شاه عباس اول. آرتیمان از محال تویسرکان است. سرخلیفهٔ عارفان آگاه و مسند معرفت را شاه بود. فروتن و باگذشت بود و اشعار زیر از اوست: بس که بر سر زدم ز فرقت یار کارم از دست رفت و دست از کار آن قدر شور نیست در سر تو که پریشان شود ازو دستار. آموخت ما را آن زلف و گردن زنار بستن، بت سجده کردن آن تار گیسو بر گردن او هرکس که بیند خونش به گردن. سرم سودا دلم پروا ندارد صباحم شب شبم فردا ندارد رضی رفته ست قربان سر تو ندارد این همه غوغا ندارد. (از تذکرهٔ نصرآبادی ج ۲ صص ۲۷۳ -۲۷۴). رجوع به ریاض العارفین صص ۸۰-۸۱ و ریاض الجنة روضهٔ ۵ قسم ۲ ص ۸۳۱ و صبح گلشن صص ۱۷۹ -۱۸۰ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و نتایج الافکار ص ۲۶۵ و ۲۶۴ و فرهنگ سخنوران شود.[ رَ ] (اِخ) رضی ابوبکر. یا رضی قدسی. ابن عمربن سالم قسطنطینی قدسی شافعی نحوی، در قدس بزرگ شد و فنون عربی را از ابن معط و ابن حاجب فراگرفت. و ابن معط داماد او بود. رضی در فقه نیز مهارت بسزا داشت و مرجع استفادهٔ جمعی وافر بود. وی در سال ۶۹۵ هـ . ق. درگذشت. ابوحیان معروف از شاگردان وی بود و در قصیدهٔ مفصلی او را مدح گفته است. (از ریحانة الادب ج ۲).[ رَ ] (اِخ) استرآبادی. یا رضی الدین استرآبادی. امام رضی الدین محمدبن حسن استرآبادی که در حدود سال ۷۰۰ هـ . ق. زنده بوده و به خط خود در آخر نسخهٔ خطی کتابش (شرح الکافیه) نوشته (...شوال سنهٔ ۶۸۴ هـ . ق.). صاحب روضات الجنات گوید: «من از اسم و شرح و حال وی اطلاع بیشتر ندارم جز اینکه او در سال ۶۸۳ هـ . ق. تألیف کتاب (شرح الکافیه) را بپایان رسانده است. دوست مورخ من شمس الدین بن عزم در مکه به من گفت: وفات رضی به سال ۶۸۴ یا ۶۷۶ هـ . ق. بود ولی من در آن شک دارم.» او راست: ۱- شرح رضی علی کافیةبن الحاجب، که در بالا اشارت رفت. ۲- شرح رضی فی علم الصرف (شرح الشافیة) و آن شرح (مقدمهٔ ابن الحاجب فی التصریف) است. (از معجم المطبوعات ج ۱). رجوع به فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۴۲، ۳۲۴، ۳۲۶، ۳۵۶، ۳۶۱، ۳۶۳ و ۳۶۶ و روضات الجنات ص ۲۸۷ و تاریخ مغول ص ۵۰۵ و فرهنگ فارسی معین بخش اعلام و ریحانة الادب ج ۲ شود.[ رَ ] (اِخ) رضی اصفهانی. سامی گوید: آقا رضی از مردم اصفهان بود و برای گردش و سیاحت به هندوستان سفر کرد و در بازگشت به سال ۱۰۲۴ هـ . ق. درگذشت. بیت زیر از اوست: در فراق تو خیالی است تن بی جانم که چو فانوس به تحریک نفس می گردد. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). صاحب صبح گلشن ابیات زیر را از او آورده است: نه هرکه چهره برافروخت از غم آزاد است که سرخ رویی گل از طپانچهٔ باد است. نخواهم زیست چندانی که بازآرد پیامش را وصیت نامه ای بر بال مرغ نامه بربستم. (از ص ۱۷۸). آذر نیز سه بیت زیر را از وی درج کرده است: از خدا قرب خود آن روز که می خواست رقیب کاش آزادی ما نیز تمنا می کرد. بجان آید دلم از ناصبوری نصیب جان دوری باد دوری. شد زین دو سه روزه رنجش تو از ما دل روزگار خالی. (از آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۱۸۱). رجوع به فرهنگ سخنوران و تذکرهٔ حسینی ص ۱۳۴ و ۱۳۳ و صبح گلشن ص ۱۷۸ و ریحانة الادب ج ۱ صص ۲۴-۲۵ و سرو آزاد ص ۳۱ شود.[ رَ ] (اِخ) (امیر...) لقب امیر نوح بن منصوربن نوح سامانی است که نویسندگان به وی داده اند. (یادداشت مؤلف) (تاریخ بیهقی ادیب حاشیهٔ ص ۲۰۴). رجوع به نوح بن منصور... شود.[ رَ ] (اِخ) رضی خراسانی. میرزا رضی فرزند شفیعای خراسانی، از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. اشعار زیر از اوست: به مجلس آمدی خون در دل مینا به جوش آمد قدح برکف گرفتی نشئهٔ صهبا به جوش آمد که امروز از نگارین پیکران گلچین گلشن شد که گل درغنچه همچون باده در مینا به جوش آمد. (از صبح گلشن ص ۱۷۸). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و تذکرهٔ نصرآبادی صص ۸۰-۸۱ و فرهنگ سخنوران شود.[ رَ ] (اِخ) رضی سمرقندی. امیر رضی الدین علی برادر دولتشاه سمرقندی. از گویندگان قرن نهم هجری قمری و معاصر بابر شاه بود. به پارسی و ترکی از وی اشعاری باقی است. از آن جمله است: با خیالش سرعتی در منظر جان خلوت است نیست جز جان محرمی آن نیز بر در باش گو. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳). و رجوع به تذکرة الشعراء دولتشاه چ لیدن صص ۴۵۵-۴۵۶ و ریاض الجنة روضهٔ ۵ قسم ۲ ص ۸۲۹ و فرهنگ سخنوران شود.[ رَ ] (اِخ) سیدرضی. محمدبن ابی احمد حسین طاهربن موسی بن محمدبن موسی بن ابراهیم مجاب بن امام موسی بن جعفر صادق (ع)، مکنی به ابوالحسن و ملقب به رضی و معروف به سیدرضی و ذوالحسبین و شریف و شریف رضی، از بزرگان علمای شیعه برادر سیدمرتضی علم الهدی و در علم و اخلاق و تقوی بی نظیر بود. ابن خلکان و ثعالبی وی را به فضل و فضیلت ستوده اند. از مناعت نفس او همین بس که صله های بیشمار پادشاهان آل بویه را نپذیرفت و وقتی که همهٔ قرآن را در دورهٔ تحصیل حفظ کرد استادش شیخ ابواسحاق طبری فقیه مالکی یک خانه بدو بخشید از قبول آن نیز سرباز زد وی از ده سالگی به شعر گفتن پرداخت و اشعار زیر حاکی از علو همت و عزت نفس اوست: اشتر العز بما بیع فما العز یغال بالقصار الصفر و البیض او السمر العوانی لیس بالمغبون عقلا مشتری عزّ بمال انما یدخر المال لحاجات الرجال والفتی من جعل الاموال اثمان المعالی. سیدرضی نحو را در کمتر از ده سالگی از ابن السیرافی نحوی فراگرفت. او را تألیفات عدیده ای است که از آن جمله است: ۱- اخبار قضاة بغداد. ۲- انتخاب یا منتخب شعر ابن الحجاج. ۳- انشراح الصدر در منتخبات اشعار. ۴- تعلیق الایضاح که حاشیه ای بر ایضاح ابوعلی فارسی است. ۵- تعلیق خلاف الفقها. ۶- تفسیرالقرآن. ۷- تلخیص البیان عن مجازات القرآن. ۸- حقایق التنزیل یا متشابه القرآن یا معانی القرآن که برخی آن را همان تفسیرالقرآن فقرهٔ ۶ دانند. ۹- دیوان شعر، که در مصر و بیروت و بمبئی چاپ شده است. ۱۰- الرسائل، یا مادام بینه و بین ابی اسحاق الصابی در سه مجلد. ۱۱- الزیادات فی شعر ابی تمام. ۱۲- مجازات الحدیث، یا مجازات الآثار یا مجازات النبویة. ۱۳- مجازات القرآن یا تلخیص البیان. ۱۴- نهج البلاغة، که نسبت تألیف آن به برادر سیدرضی (سیدمرتضی) اشتباه است. چه علاوه بر ذکر علمای فریقین خود سید نیز در مجازات النبویة و حقایق التأویل بدان تصریح کرده است و اینکه برخی از علمای سنت پاره ای از کلام نهج البلاغة را از علمای شیعه و برخی از خود سیدرضی می دانند بدون دلیل و مغرضانه و ناصواب است. چه، اولاً: نجاشی متوفای ۴۵۰ هـ . ق. و معاصر سید، در رجال خود صریحاً تألیف آن را به سیدرضی نسبت داده. ثانیاً: عدالت و تقوا و امانت سید مانع از نسبت کذب به حضرت علی است. ثالثاً: قسمتی از مطالب این کتاب در کتاب کافی کلینی که سی سال پیش از ولادت سیدرضی وفات نمود منقول است. رابعاً: بعضی از مطالب آن در کتاب ارشاد مفید که استاد خود سیدرضی است آمده. خامساً: ابن ابی الحدید پس از نقد و بحث مفصل گفته است همهٔ آن از حضرت علی (ع) است حتی خطبهٔ شقشقیه. چه مدت درازی پیش از تولد سید که پدرش نیز وجود نداشته در کتب بعضی از علمای فریقین مندرج می باشد. ولادت سید در سال ۳۵۹ هـ . ق و مرگ او روز یکشنبه ششم محرم یا صفر ۴۰۶ هـ . ق. و بقول بعضی ۴۰۴ هـ . ق. در بغداد اتفاق افتاد و جنازه اش را در خانهٔ خود در محلهٔ کرخ بغداد به خاک سپردند. ولی برادرش سیدمرتضی تاب دیدن جنازهٔ برادر را نیاورد و به کاظمین رفت و وزیر اعظم فخرالملک و سایر وزراء در تشییع و تدفین او شرکت کردند. (از ریحانة الادب ج ۲). رجوع به فرهنگ اعلام دکتر معین و حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۱ ص ۳۰۷ و اعلام زرکلی و الاعلام المنجد شود.[ رَ ] (اِخ) رضی شاطبی یا رضی انصاری یا رضی الدین شاطبی. محمدبن علی بن یوسف انصاری شاطبی نحوی لغوی، ملقب به رضی الدین و معروف به رضی و مکنی به ابوعبداللََّه، در فن لغت امام عصر خود بود و در قاهره بر دیگران تقدم داشت و حاشیه ای بر صحاح جوهری نوشت و آن را تکمیل کرد و در سال ۶۸۶ هـ . ق. در قاهره درگذشت. ابوحیان در مرثیهٔ او گفته است: راح الرضی الی روح و ریحان فلیهنه ان غدا جاراً لرضوان وافی الجنان فوافاها مزخرفة بحقها الاهل عن حور و ولدان. او غیر از شاطبی قاری است. (از ریحانة الادب ج ۲). رجوع به شاطبی (محمدبن علی بن یوسف) و روضات الجنات ص ۲۸۷ و مادهٔ «رضی الدین محمدبن علی...» در حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۲ ص ۴۵ شود.[ رَ ] (اِخ) رضی شیرازی. حاجی میرزا سیدرضی پسر حاجی میرزا علی فخر، از گویندگان قرن سیزدهم هجری قمری، تا ۱۲۷۸ هـ . ق. زنده بود. در علوم عربی و ادبی و خط بویژه خط نستعلیق سرآمد همگنان بود. در سال ۱۲۷۸. از شیراز به تهران رفت و در وزارت خارجه به کار پرداخت و از درستکاری به مناصبی رسید. گاهی تفنن را شعر می گفت از آن جمله است: از لالهٔ خودرو چو شود دشت بهشتی از لاله رخی باده ستان در لب کشتی دریاب بهشت چمن و کوثر و طوبی از قد و لب نوش لبی حورسرشتی من قدر وصال تو شناسم پس ازین هجر چون دوزخیی را که ببخشند بهشتی قلبی است زراندود جهان تا نفریبی یا جلوه گر از کسوت زیبا شده زشتی بر باد مکن تکیه که این بالش زردوز روزی دو بدل سازدش ایام به خشتی. (از فارسنامهٔ ناصری ج ۲ ص ۱۱۵). رجوع به فرهنگ سخنوران و مرآة الفصاحة شود.[ رَ ] (اِخ) رضی شیرازی. سیدمرتضی شیرازی، از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود از سادات شریف شیراز و در زمان وزارت میرزا معین الدوله محمد قاضی القضاة شیراز بود. تکیهٔ زیبایی بر سر مزار شاه شجاع ساخته بود و در آنجا با اهل دل به صحبت می پرداخت. او رضی تخلص داشت. اینک چند بیت از آثار او: هر چه ما بیداد می پنداشتیم آن داد بود خصمی افلاک با ما سیلی استاد بود. زبان تا در دهان دارم حدیث اوست می گویم چو مرغ دوست تا دم می زنم یا دوست می گویم. می دهم جان به رهت مرتبهٔ فقر و فناست چه کنم گرد سرت عالم درویشی هاست. آن غلطفهم این گمان دارد که از من برده دل من فراغت دارم و او ناز ضایع می کند. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۱۷۸). رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و فرهنگ سخنوران و صبح گلشن ص ۱۷۹ و مرآة الفصاحة حرف الراء و سفینهٔ خوشگو حرف «ر» و نگارستان سخن ص ۳۲ شود.[ رَ ] (اِخ) رضی صغانی. رضی الدین حسن بن محمدبن حسن... صغانی. رجوع به رضی الدین (حسن بن...) شود.[ رَ ] (اِخ) رضی قزوینی. آقا رضی قزوینی از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. مردی وارسته و آراسته بود و سخن نغزش دلخستگان را آرامش می بخشید. از همهٔ علوم بهره داشت و شاگردانی زیاد از خدمتش کسب فیض می کردند. اشعار زیر از اوست: ز نعمت حق نعمت عمده دان نه خوان رنگین را نمک بشناس گر نشناسی از هم تلخ و شیرین را. گوشه گیری است که سرمایهٔ جمعیتهاست یک تن از غیر چو عزلت بگزیند تنهاست. عهد او چون جناق بستن بود مطلب از بستنش شکستن بود. ریزش احسان دونان آب کشت کس مباد مدح احسان لئیمان سرنوشت کس مباد. سبکروتر بود چون عمر غفلت هست سنگین تر شب کوتاه سازد خواب را در دیده شیرین تر. اکسیر عمر ناقص ما شد غم و ملال کرد از برای ما نفسی را هزار سال. (از تذکرهٔ نصرآبادی صص ۱۷۲-۱۷۳). رجوع به فرهنگ سخنوران و سفینهٔ خوشگو حرف «ر» شود.[ رَ ] (اِخ) رضی قمی. آقا رضا رضی فرزند میرمحمد مؤمن از اولاد میر مکی که سیدی عالیشأن بود از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری بود. بعضی از این خانواده شیخ الاسلام قم بوده اند. بیت زیر از اوست: هر که چون تیغ مدارش کجی و خونریزی است خلق عالم همه گویند که جوهر دارد. (از تذکرهٔ نصرآبادی ج ۱ ص ۱۱۵). صاحب صبح گلشن ابیاتی چند از او نقل کرده که از آنجمله است: شوری نه چنان گرفت ما را کز دست توان گرفت ما را هر گه به تو عرض حال کردیم در حال زبان گرفت ما را درد دل ما نمی کنی گوش درد دل از آن گرفت ما را. رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و فرهنگ سخنوران شود.[ رَ ] (اِخ) رضی لالاء یا شیخ رضی، علی بن سعیدبن عبدالجلیل غزنوی جوینی. از اکابر عرفا و صوفیه و از مریدان شیخ نجم الدین کبری و عموزاده یا نوهٔ حکیم سنایی و یا نتیجهٔ خود حکیم سنایی بود که جدش عبدالجلیل پسر وی بوده است و به هر حال لالا در کثرت مجاهده و ریاضت و ترک دنیا اوحد عرفا بود و مسافرتها کرد و به فیض حضور اکابر مشایخ طریقت نایل گردید و از دست صد و بیست و چهار یا شصت و چهار تن از ایشان خرقه پوشید و به نوشتهٔ خزینةالاصفیاء در هندوستان به صحبت ابوالرضای هندی نایل گشت و شانهٔ محاسن مبارک حضرت رسالت (ص) را که برای او نزد وی امانت بود گرفت (والعهدة علیه) و از اشعار لالاست: هم جان به هزار دل گرفتار تو هست هم دل به هزار جان خریدار تو هست اندر طلبت نه خواب دارد نه قرار هر کس که در آرزوی دیدار تو هست عشق ارچه بسی خون جگرها دهدت می خور چو صدف که هم گهرها دهدت هر چند که بار عشق باری است عظیم چون شاخ بکش بار که برها دهدت. لالا در سال ۶۴۲ هـ . ق. یا (۶۴۳) در غزنه درگذشت و مابین روضهٔ سلطان محمود غزنوی به خاک سپرده شد. بنابر قول اول (سیداکرم علی بن سعید MMM ۶۴۲) و بنابر دومی (شاهباز هوای عالم قدس MMM ۶۴۳) ماده تاریخ اوست. (از ریحانة الادب ج ۲). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ جزء ۳ صص ۳۳۶ -۳۳۷ و نفحات الانس صص ۳۹۱ -۳۸۹ و مجالس النفائس ص ۳۱۹ (مادهٔ رضی الدین علی لالاء) و تاریخ گزیده ص ۷۹۱ و ۷۸۹ و فرهنگ سخنوران و ریاض العارفین ص ۷۹، ۷۸ و ریاض السیاحة ص ۲۰۷، ۲۰۶ و تذکرة الشعراء ص ۲۲۲، ۲۲۱ و صبح گلشن ص ۱۷۸ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و هفت اقلیم نسخهٔ خطی کتابخانهٔ سپهسالار ص ۳۳۵ و ریاض الجنة روضهٔ ۴ ص ۲۶۱، ۲۶۰ شود.[ رَ ] (اِخ) رضی لاهیجی. آقا رضا فرزند جمال الدین احمد، از گویندگان قرن یازدهم هجری قمری و از مشاهیر لاهیجان بود. مردی وارسته و مدبر بود و کسی را از خود نرنجانید و مدتی از شهر خود بیرون آمد و روزگار چنانکه رسم اوست با وی سر ناسازگاری داشت گاهی شعر می گفت. از آن جمله است: ز فیض صبحدم دارم چو شمع از جان گدازیها دم گرمی که با خورشید دارد تیغ بازیها رعونت منفعل از جلوهٔ قد دل آرایت خجل در پیش شمشاد تو سرو از سرفرازیها. ز چشم تر نشان دل طلب گر بینشی داری که نقش پای کس جز در ره نمناک ننشیند. (از تذکرهٔ نصرآبادی صص ۱۱۸ -۱۱۹). رجوع به فرهنگ سخنوران شود.[ رَ ] (اِخ) میرزا رضی. محمد رضی الدین بن محمد شفیع. ریاضی دان قرن ۱۱ هـ . ق. و معاصر شاه عباس دوم صفوی است. از آثار او کتابی است به اسم ربیع المنجمین فی شرح الثلثین که در آن سی فصل نصیرالدین طوسی را شرح کرده و نکاتی تاریخی بدان افزوده است. (از فرهنگ فارسی معین بخش اعلام).[ رِ ضَنْ ] (ع ص) رجل رِضیً؛ مرد خوش پسندیده. (منتهی الارب).[ رِ ضَنْ ] (ع مص) خشنود شدن. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (از اقرب الموارد). خشنود گردیدن. - رَضیَ اللََّه عنه (عنها)؛ که خدای از آن مرد (یا از آن زن) خشنود باد. که خشنود باد خدای از وی. سنیان پس از نام خلفای راشدین و صحابهٔ کرام می آرند. شیعیان بجای آن علیه السلام گویند، چه آنان جانشین پیغمبر را معصوم دانند و نیازی به این دعا نمی بینند ولی سنیان عصمت را شرط خلافت نمی دانند. از اینرو پس از نام خلفا این دعا را ذکر کنند. (یادداشت مؤلف): امیر رضی اللََّه عنه سپاه سالار علی را مثال داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۸). ثقات امیر رضی اللََّه عنه گفتند روی ندارد فرستادن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۴). چند روز که پیش امیر رضی اللََّه عنه شد و آمد او را با چند تن از متقدمان او فروگرفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۴). و بعد از آن علی بن حسین قانونی بر این جمله ببست در عهد المقتدر باللََّه رضی اللََّه عنه. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۷۱). سبب آنکه رکن الدوله رضی اللََّه عنه که پدر آن کسی است که متوطنان و ساکنان بلاد از اماء و عباد را به حسن سیرت و... محافظت نمود. (ترجمهٔ تاریخ قم ص ۷). درکشف الغمه مسطور است که آن زره را علی مرتضی... به عثمان ذوالنورین رضی اللََّه عنه فروخت. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ جزء۱ ص ۳۳۳). و ایضاً در کشف الغمه مسطور است که... خیرالانام... از علی مرتضی رضی اللََّه عنه پرسید که چرا با قوم در امر فرار اتفاق اختیار نکردی... (حبیب السیر ج ۱ جزء۳ ص ۳۴۵). - رضی اللََّه عنهم؛ که خشنود باد خدای از آنان. (یادداشت مؤلف): از علی مرتضی... منقول است که گفت که در آن روز هولناک من و ابودجانة و سعدبن ابی وقاص رضی اللََّه عنهم هر یک در طرفی به منع و دفع طایفه ای از مشرکان مشغول بودیم. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ جزء ۳ ص ۲۴۶). در بعضی روایت آمده است که نوبتی پرسید که چنین شنیده ام که روز احد بغیر از علی مرتضی و ابودجانة و سهل بن حنیف رضی اللََّه عنهم در خدمت حضرت هیچکس نمانده بود. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ جزء ۳ ص ۳۴۶). - رضی اللََّه عنهما؛ خدای خشنود باد از آن دو. (یادداشت مؤلف): ولایت عراق و پارس و جمله به عبداللََّه بن عباس رضی اللََّه عنهما سپرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۷). - رِضیً [ رِ ضَنْ ] بقضاء اللََّه و تسلیماً لامره؛ هنگام رسیدن بلا یا مصیبت گویند. (یادداشت مؤلف). || پسندیدن. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (از اقرب الموارد). || پسندیده و خوش بودن معیشت کسی: رُضَیْتُ. معیشةَ (مجهولاً) و لایقال رَضَیْتُ.[ رُ ضَنْ ] (ع مص) رَضیً. مصدر به معنی رِضیً. (منتهی الارب). رجوع به رِضیً شود.
کلمات همقافیه با «رضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر