معنی رضف
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) داغ کردن به سنگ تفسان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ز متن اللغة). || ریخ زدن (دفع کردن فضلهٔ روان و آبکی): رضف بسلحه. (منتهی الارب). ریغ زدن. (ناظم الاطباء). || دوتا کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). دوتا کردن تکیه گاه را. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (ع اِ) سنگ تفسانیده. (یادداشت مؤلف). سنگهای تفسیده که شیر را در وی به جوش آرند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جِ رضفة. (دهار). و رجوع به رَضَفة شود. || استخوانهاست در زانو یکی با دیگری پیوسته مانند انگشتهای فراهم آمده در اسب مابین دو پاچه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مطفئةالرضف؛ بلای سخت که فراموش گرداند بلاهای سابق را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پیه که چون به سنگ تفسیده رسد گداخته گرمی سنگ را فرومیراند. || مار پست خبیث که هرگاه بر سنگ تفسیده گذرد زهر آن حرارت سنگ را فرونشاند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رضف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضف» برای سرودن شعر