معنی رضع
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) رَضَع. یا رَضِع. مصدر به معنی رِضاع و رَضاع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شیر خوردن. (دهار). شیر مکیدن بچه. (از منتهی الارب). و رجوع به رَضاع شود. || سؤال کردن کسی را شیر، یا عام است. (از منتهی الارب). و رجوع به رَضاع شود. || (ص) شیرخواره. (فرهنگ فارسی معین). || بخیل. ناکس. (فرهنگ فارسی معین).[ رَ ضَ ] (ع مص) رَضْع. رَضِع. رَضاع و رِضاع. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). رجوع به رَضاع و رَضع شود.[ رَ ضِ ] (ع مص) رَضْع. رَضَع. مصدر به معنی رَضاع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به رَضاع شود.[ رِ ] (ع اِ) درختی که شتر آنرا می خورد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رَ ضَ ] (ع ص، اِ) رَضْع. رَضِع. هر چیز مکیده شده. (ناظم الاطباء). || رَضِع. رِضَع. خرمابنان ریزه. (از منتهی الارب). خرمابنان ریزه. رَضِع. (از اقرب الموارد). || (اِمص) بخیلی و ناکسی. (از ناظم الاطباء). بخیلی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رَ ضِ ] (ع اِ) رَضَع. رِضَع. به معنی رَضَع است. (از ناظم الاطباء). اسم است از رَضُعَ. (از اقرب الموارد). رجوع به رَضَع. در معنی اسمی و حاصل مصدری شود. || (ص) شیرخواره. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بخیل و ناکس. (از ناظم الاطباء). لئیم. ج، رُضُع. (از اقرب الموارد). || به معنی رَضَع. (هر چیز مکیده شده). (از ناظم الاطباء).[ رَ ضَ ] (ع اِ) رَضَع. رَضِع. به معنی رَضَع است. (از منتهی الارب). رجوع به رَضَع شود.[ رُ ضُ ] (ع ص) جِ رضیع. (از ناظم الاطباء). رجوع به رضیع شود. || جِ رَضِع. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رَضِع شود.[ رُضْ ضَ ] (ع ص) جِ راضع. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به راضع شود.
کلمات همقافیه با «رضع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضع» برای سرودن شعر