معنی رضا کردن
6 بازدید
[ رِ کَ دَ ] (مص مرکب) خاطرجمع کردن. || شادمان و خوشدل کردن. (از ناظم الاطباء). خشنود کردن. راضی کردن. (یادداشت مؤلف): فرزانه رضای نفس رعنا نکند تأخیر نگردد و تمنا نکند.سعدی. اگر بنده ای به آنچه او کند دل رضا کن. (کلیات سعدی مجلس ۴ ص ۱۳). || قبول کنانیدن. (از ناظم الاطباء). واداشتن بقبول کردن. قبولاندن. || راغب و مایل نمودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رضا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر