معنی رضا دادن

معنی رضا دادن

7 بازدید
[ رِ دَ ] (مص مرکب) تسلیم شدن و مطیع فرمان گشتن. (ناظم الاطباء). اعتاب. (منتهی الارب). پذیرفتن. قبول کردن. (یادداشت مؤلف). راضی شدن. رضایت دادن. موافقت نمودن : البته رضا نداد که وهنی به جاه وی رفتی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۶). تسلیم شدن مر فرمانهای خدا را، و گردن نهادن قضای او را و رضا دادن سختیها. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۰۸). مناظره که باید کرد بی محابا بکنی که حکم مشاهده ترا باشد آنجا و ما [مسعود] بدانچه تو [حصیری ] کنی رضا دهیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۱). و بزرگان رضا ندادند تا آنگاه که او را به زه کمان هلاک کردند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۷). اول پادشاهی که به کشتن پدر رضا داد پرویز بود. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۰۰). ولیک تیغ تو هرگز بدین رضا ندهد که داشته ست همه ساله عار از آتش و آب. مسعودسعد. بدانچه حکم تو باشد سپهر گشته مطیع بدانچه رأی تو بیند سپهر داده رضا. مسعودسعد. داده رایان به بندگیش رضا کرده شاهان به چاکریش اقرار.مسعودسعد. رضا دهی به حقیقت که کارم اندر دل مگر بسر برم این عمر نازنین بمگر. مسعودسعد. مده به خود رضای آن که بد کنی بجای آن که با تو داشت رای آن که نگذرد ز رای تو. خاقانی. بر کردن آن عمل رضا داد سر را به دهان اژدها داد.نظامی. رضا دادش که در میدان و در کاخ نشیند با ملک گستاخ گستاخ.نظامی. چنان دیو شهوت رضا داده بود که چون گرگ در یوسف افتاده بود. سعدی (بوستان). رضا ده به فرمان حق بنده وار که چون او نبینی خداوندگار. سعدی (بوستان). شیخ رضا داد به حکم آنکه اجابت دعوت سنت است. (گلستان). بجای دوست گرت هرچه در جهان بخشند رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست. سعدی. من ببوسی رضا دهم؟! هیهات نادر است این سخن ز مثل منی.سعدی. بجان دوست که دشمن بدین رضا ندهد که در به روی ببندند آشنایی را.سعدی. رضا به داده بده وز جبین گره بگشا که بر من و تو در اختیار نگشاده ست. حافظ. - رضا به قضا دادن، رضا به حکم قضا دادن؛ به قضا و قدر راضی شدن. به خواست و مشیت خداوند تن دادن. (یادداشت مؤلف): هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه... به قضا رضا دهد. (کلیله و دمنه). و بر خردمند واجبست که به قضاهای آسمانی رضا دهد. (کلیله و دمنه). کار من بدان درجه رسید که به قضای آسمانی رضا دادم. (کلیله و دمنه). رضا به حکم قضا گر دهیم و گر ندهیم ازین کمند نشاید به شیرمردی رست. سعدی. قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا دهی وگر ندهی بودنی بخواهد بود.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «رضا دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید