معنی رصیعة
7 بازدید
[ رَ عَ ] (ع اِ) گره لگام نزدیک عذار که به فلس ماند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گره لگام. (از اقرب الموارد). || دوال بافته. ج، رصایع. (مهذب الاسماء). حلیهٔ مستدیر شمشیر، و بقولی هر حلقهٔ گرد در شمشیر یا جز آن. (از اقرب الموارد). حلقهٔ گرد که در شمشیر و یا زین باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). حلقه یا زینتی که در شمشیر یا زین و جز آن بنشانند. (از المنجد). || جواهری که در چیزی نشانده باشند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گوهری که درنشانده باشند. (یادداشت مؤلف). || طعامی که از گندم کوفته تر نهاده با روغن ترتیب دهند. ج، رَصائع. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ رُ صَ عَ ] (اِخ) جایگاهی میان حاجز و معدن النقره در طریق حاج. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رصیعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر