معنی رصود
6 بازدید
[ رُ ] (ع مص) بجایی مقیم شدن. (مصادر اللغهٔ زوزنی). || چشم داشتن. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲). || راه نگاه داشتن. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲). و رجوع به رصد شود.[ رَ ] (ع ص، اِ) ماده شتری که منتظر نوبت آب باشد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (منتهی الارب). ماده شتری که منتظر آب خوردن شتر دیگری است تا پس از آن بیاشامد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رصود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر