معنی رصفة
6 بازدید
[ رَ صَ فَ ] (ع اِ) رصفه. سنگ بر سنگ آبراهه نهاده، یا عام است. ج، رَصَف. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). سنگ نهاده شده یکی بر روی دیگر در مسیل. (از اقرب الموارد). || پی که بر تیر و کمان پیچند. ج، رِصاف. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از مهذب الاسماء). || نام استخوانی در سر زانو. مؤلف ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: بر سر زانو که بندگاه ران است با ساق یک پاره استخوان است آنرا الرصفه گویند و به پارسی گردنای زانو گویند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ رَ صِ فَ ] (ع ص، اِ) دندان بردیف و منظم و هموار روییده. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) متعهٔ شادل که بدن دو پسر خود را که جیعونیان بر دار کشیده و مدت چند ماه شب و روز بر دار گذارده بودند حراست می نمود. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «رصفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر