معنی رصف

معنی رصف

7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) پیچیدن پی را بر پیکان تیر: رصف السهم رصفاً. (از آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پی بر تیر پیچیدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغهٔ زوزنی). || پای بر پای پیچیدن مصلی و با هم ملاصق کردن پایها را. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پای بر پای پیچیدن. (یادداشت مؤلف). || سنگ بر هم نهادن در بنا. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). سنگ بر هم نهادن در مسیل. (از اقرب الموارد). بر هم نهادن سنگ ازبهر بنا. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). || سزاواری، گویند: ذا امر لایرصف بک؛ یعنی کاری است که سزاوار تو نیست. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سخن پیوستن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). سخن نیکو پیوستن. (مصادر اللغهٔ زوزنی).
[ رَ صَ ] (ع مص) رُصِفَت (مجهولاً) اسنانه رَصْفاً و رَصِفَت رَصَفا؛ بردیف رُست و منظم و هموار قرار گرفت دندان. و مؤنث آن: رَصِفَة و مرتصَفة. (از اقرب الموارد).
[ رَ صَ ] (ع اِ) آبی که از کوه بر سنگی فروریزد. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (فرهنگ فارسی معین): ماءالرصف؛ آبی که از کوه بر سنگی فروریزد و پاک و زلال گردد. (از اقرب الموارد). و منه: مزج هذا الشراب من ماء رصف نازع رصفاً آخر لأنه اصفی له و ارق؛ ای مسیله من رصف الی رصف منازعة منه ایاه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || مسیل مجرای آب باران. (از اقرب الموارد). || سنگ برهم نهاده در مسیل آب. واحد آن رصفة است. (از اقرب الموارد). سنگ برهم نهاده. الواحد رصفة. (مهذب الاسماء). || سنگی داغ که بر آن نان پزند. (قاموس کتاب مقدس). || سدی که برای آب ساخته شود. (از اقرب الموارد). || جِ رَصَفَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به رَصَفة شود. || جِ رِصاف. (از اقرب الموارد). رجوع به رصاف شود.
[ رُ صُ ] (ع اِ) جِ رِصاف. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رِصاف شود.
[ رُ صُ ] (اِخ) نام موضعی است. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب).
[ رَ صَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب). اسم مکانیست که در موقع رصافهٔ حالیه و تخمیناً بیست یا سی میل به طرف غربی فرات است. (قاموس کتاب مقدس).

کلمات هم‌قافیه با «رصف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید