معنی رصدنشین
5 بازدید
[ رَ صَ نِ ] (نف مرکب) که در رصد نشیند. که در رصدگاه بنشیند. مقیم رصدگاه. || رصدبند. منجم و ستاره شناس. (از آنندراج): هست از تو رصدنشین به تشویر تدویر نه و کمال تدویر. واله هروی (از آنندراج). و رجوع به رصدبند و رَصَدْوَر شود.
کلمات همقافیه با «رصدنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر