معنی رصاد
6 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) جِ رَصْدَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). جِ رَصْدة، یک دفعه باران. (آنندراج). رجوع به رَصْدة شود.[ رُصْ صا ] (ع ص) جِ راصد. (ناظم الاطباء). رجوع به راصد شود.[ رَصْ صا ] (ع ص، اِ) شبگرد. || پاسبان شب در سپاه. || گیرندهٔ باج راه. (از ناظم الاطباء). گیرندهٔ باج. (فرهنگ فارسی معین). راه بان. (یادداشت مؤلف). راه وان. (مهذب الاسماء). || عالم به علم هیأت و رصدکننده. (ناظم الاطباء). رصدکننده. عالم هیأت. (فرهنگ فارسی معین). || ریاضی دان. (ناظم الاطباء). || رصدخانه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رصاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر