معنی رص
11 بازدید
[ رَص ص ] (ع مص) استوار کردن بنا. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲). استوار کردن. (دهار). استوار برآوردن بنا. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (از تاج المصادر بیهقی). بر هم چسبانیدن چیزی را به چیزی و استوار کردن آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). چسبانیدن چیزی به چیزی و منظم کردن آن، و در قرآن آمده: {/Bکَأَنَّهُمْ بُنْیََانٌ مَرْصُوصٌ .۹-۱۱۶۱:۴/} (از اقرب الموارد). || تنگ در بر یکدیگر آوردن. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (از مصادر اللغهٔ زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || برابر نهادن مرغ تخمهای خود را به منقار خود: رصت الدجاجة بیضتها. (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). هموار کردن و برابر کردن مرغ تخمهای خود را بمنقار تا بر آن بنشیند. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رص» برای سرودن شعر