معنی رشیدی سمرقندی

معنی واژه رشیدی سمرقندی

4 بازدید
[ رَ دیِ سَ مَ قَ ] (اِخ) سیدالشعرا، استاد ابومحمد رشیدی سمرقندی. از سخنسرایان نامی قرن ششم هـ . ق. در ماوراءالنهر است. کنیه و لقب او را ابورشید عبداللََّه یا عبدالسید... نیز نوشته اند. رشیدی با عمعق در روزگار سلطان خضربن ابراهیم مداح زن سلطان (ستی زینب) و مورد توجه او بود تا کار وی بالا گرفت و لقب سیدالشعرایی یافت. میان او و عمعق کدورتی درگرفت و عمعق اشعار او را در خدمت خضرخان به بی نمکی وصف کرد و او در جوابْ عمعق را هجو کرد. عوفی چند تصنیف ازجمله زینت نامه را بدو نسبت داده است. از ویژگیهای اشعار رشیدی اشتمال آن بر صنایع لفظی و معنوی و مهارت شاعر در بکار بردن آنهاست. میان وی و مسعودسعد نیز مکاتبه و مشاعره بود. او علاوه بر مدح پادشاهان آل افراسیاب سلطان سنجر سلجوقی را نیز ستوده است. از اشعار اوست: شد ابر مطیر نزد تو حیران شد شمس منیر پیش تو پنهان در دانش و فضل آن دل پاکت چون بحر قعیر گشت بی پایان نَتْواند بود مر تو را هرگز همتا و نظیر در همه گیهان آسوده شدند با کف رادت از شغل حقیر شاعران یکسان منصور شدیم بر مراد دل یزدانْت نصیر باد جاویدان. * این چرخ که او آب خردمند برد در آتش اندیشه مرا چند برد آیا به کدام خاک در خواهم جست بادی که مرا سوی سمرقند برد. (از تاریخ ادبیات در ایران تألیف صفا ج ۲ صص ۵۴۷ -۵۵۱). سخن گرچه منثور نیکو بود چو منظوم گردد نکوتر شود به گوهر همی ننگری زآزمون که بی رشته چون است و با رشته چون. * تو وزیری و مَنْت مدحت گوی دست من بی عطا، روا بینی رو وزارت به من سپار و مرا مدحتی گوی تا عطا بینی. * بر یاد تو بی تو این جهان گذران بگذاشتم ای یار و تو از بیخبران دست از همه شستم و نشستم نگران چون بی تو گذشت بگذرد بی دگران. سوزنی در مدح او گوید: استاد رشیدی را شعری است، ردیفش چون زلف بتان نغز و بهنجار شکسته من سوزنی ام شعر من اندر پی این شعر نرزد به یکی سوزن سوفارشکسته. و رجوع به لباب الالباب ج ۲ ص ۷، ۱۸۱ و ۱۷۶ و حواشی تاریخ بیهقی به قلم سعید نفیسی ص ۱۳۴۸ و مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۸۷ و المعجم چ تهران ص ۲۸۸ و ۲۸۹ و فهرست احوال و اشعار رودکی و چهارمقالهٔ نظامی عروضی ص ۲۸، ۴۶، ۴۷، ۱۵۲ و ۱۸۸ و غزالی نامه ص ۲۹۶ و ۲۹۲ و فهرست کتابخانهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۶۰۲ و فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن و الذریعه ج ۹ بخش ۲ و آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۳۴۱ و چهارمقاله ص ۲۸ حواشی و لغت فرس اسدی چ اقبال (کلمهٔ تریان) شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید