معنی واژه رشید
5 بازدید
[ رَ ] (ع ص) راه راست نماینده. (منتهی الارب) (غیاث اللغات از منتخب اللغات) (یادداشت مؤلف). راهنمای. (مهذب الاسماء) (دهار) (السامی فی الاسامی). نعت از رُشْد و رَشَد. رهبر. هادی. (یادداشت مؤلف). || نیک ماهر در تقدیر و اندازهٔ اشیاء. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). راست تدبیر. (آنندراج) (غیاث اللغات از منتخب اللغات). راست تقدیر. (مهذب الاسماء). || راه یافته و رستگار. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). در زبان عربی به معنی رستگار است. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال ۱ شمارهٔ ۵ از محیط المحیط و مختار الصحاح). راه راست یافته. (دهار). راه یافته. راه بردار. مهتدی ََ. آنکه تدبیرات او به غایت و مقاصد رسد بی اشارهٔ مشیری. هدایت شده. بره. موفق. راه راست یابنده. بسامان. (یادداشت مؤلف): به افعال و اعمال رشید و اقوال سدید او را متهم کردند. (تاریخ جهانگشای جوینی). || (اِخ) در صفت باری به معنی هادی و راهنمای به سوی راه راست. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). راهنمای در صفت خداوند. (دهار). صفت خدای. هادی. رهنمای. (از فرهنگ فارسی معین). نامی از نامهای خدای تعالی. (از مهذب الاسماء) (دهار). در صفات خدای تعالی هادی به راه راست. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (از ع، ص) شجاع و دلیر و باعزم در جنگ. (ناظم الاطباء). در تداول عوام از فارسی زبانان، شجاع. (یادداشت مؤلف). دلیر. شجاع. (فرهنگ فارسی معین). || در فارسی به معنی خوش قد و قامت استعمال کنند، چنانکه گویند: فلان کس جوانی است زیبا و رشید. در عربی بجای آن رشیق به قاف گویند و مصدر آن نیز رشاقت است و شاید رشید و رشادت هر دو محرف رشیق و رشاقت باشد. (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال ۱ شمارهٔ ۵ از محیط المحیط و مختار الصحاح). خوش قد و قامت. (فرهنگ فارسی معین).[ رُ شَ ] (اِخ) نام مردی. (منتهی الارب). از غلامان بنی معاویه و از انصار است و حدیثی چند از وی نقل شده است. رجوع به الاصابة ج ۱ قسم ۱ شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشیدة. دهی است. (منتهی الارب). دهی است در مصر در ساحل نیل. (از نخبةالدهر دمشقی). شهری است نزدیک اسکندریه. (یادداشت مؤلف). شهرکی است در کنار دریا و نیل جنب اسکندریه. (از معجم البلدان). شهری است در مصر واقع در کنار شط نیل، شامبلیون در سال ۱۷۹۹م. کتیبه ای در آن به زبان یونانی و هیروگلیفی کشف کرد که دربارهٔ حروف هیروگلیفی و اصول زبان آن میباشد. (از اعلام المنجد). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۴۸ شود.[ رَ ] (اِخ) ابن ابوالقاسم. از راویان بشمار است و عمربن علی بن عمر قزوینی ملقب به سراج الدین (متولد ۶۸۳ هـ . ق.). از او روایت دارد. رجوع به شدالازار ذیل ص ۲۵۲ شود.[ رَ ] (اِخ) ابن داود. او راست کتاب تفسیر بر قرآن. (فهرست ابن ندیم).[ رَ ] (اِخ) ابن ربیض العذری. مرزبانی او را از سخنسرایان نامی عرب ذکر کرده و گفته است از شاعران مخضرم است. (از الاصابة ج ۱ قسم ۳).[ رَ ] (اِخ) ابن شریف بن علی. اولین از شرفای فلالی مراکش (از ۱۰۷۵ تا ۱۰۸۳ هـ . ق.). رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص ۵۲ و ۵۵ شود.[ رَ ] (اِخ) ابن کریب. از راویان است و فضل بن موسی از او روایت دارد. رجوع به عیون الاخبار جزء ۳ ص ۳۲۴ شود.[ رَ ] (اِخ) ابن مالک تمیمی. از صحابهٔ رسول (ص) بود و بعدها در کوفه ساکن شد. چند حدیث از حضرت روایت کرده است. (از قاموس الاعلام ترکی). کنیهٔ او ابوعماره (عمره) است، رسول قیصر و صحابیست. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به حسن المحاضرة فی اخبار مصر و القاهره ص ۹۱ و الاصابة ج ۱ قسم ۱ شود.[ رَ ] (اِخ) احمدبن علی بن زبیر غسانی، مکنی به ابوالحسین. (یادداشت مؤلف). و رجوع به احمد در همین لغت نامه و اعلام زرکلی شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشید احمد، احمدبن علی قاضی قالی که به سال ۵۶۳ هـ . ق. درگذشت. او را دیوانی است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به احمدبن علی قاضی قالی شود.[ رَ ] (اِخ) رشید اسوانی یا غسانی. رجوع به الاسوانی در معجم المطبوعات ج ۱ شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشیدافندی بن ابوعبید احمدبن سلیمان صیرفی سوری. او راست: ۱- کشف النقاب عن انواع الشراب (چ بیروت به سال ۱۳۰۶ هـ . ق.) ۲- منتهی المنافع فی انواع الصنایع (چ مطبعة الادبیة بیروت به سال ۱۳۱۳ هـ . ق.) ۳- النجوم المشرقات فی تدبیر المسکونات. (از معجم المطبوعات ج ۱). و رجوع به همین مأخذ شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشید الدحداح یا رشیدبن غالب. این اسم تحریف است از کنیت رشید (ابن غالب) دحداح. او راست: شرح دیوان ابن الفارض، که رشید به سال ۱۸۵۱م. به نشر آن مبادرت ورزید. (از معجم المطبوعات مصر). رجوع به رشید الدحداح در اعلام زرکلی و همین لغت نامه شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشیدالدین. نام پسر خاقانی. (آنندراج) (غیاث اللغات). ضیاءالدین سجادی در مقدمهٔ دیوان خاقانی گوید: پس از بازگشت خاقانی از سفر دوم بزرگترین مصیبتی که در زندگی او اتفاق افتاد حادثهٔ مرگ فرزندش رشید بود که به سال ۵۷۱ هـ . ق. در بیست سالگی درگذشت و پدر را داغدار کرد و در این زمینه چندین قصیده و قطعهٔ سوزناک و تأثرانگیز سروده و با مؤثرترین بیانی این واقعه را شرح کرده است... یکی از قصاید بسیار سوزناک و جانگداز خاقانی در مرثیهٔ رشیدالدین قصیده ای است که به شهادت سرلوحهٔ نسخ خطی «ترنم المصاب» یا «ترنم المصائب» نام دارد. (از مقدمهٔ دیوان خاقانی ص بیست وسه): وقت مردن رشید را گفتم که بخواه آنچه آرزوت آید.خاقانی. خاقانی از انده رشیدت تا کی بود اشک و نوحه برخیز.خاقانی. خود بر دلم جراحت مرگ رشید بود از مرگ شیخ رفت جراحت ز التیام. خاقانی. گوهر دانش و گنجور هنر بود رشید قبلهٔ مادر و دستور پدر بود رشید.خاقانی. دریغ میوهٔ عمرم رشید کز سر پای به بیست سال برآمد بیک نفس بگذشت. خاقانی. برای اطلاع بیشتر رجوع به دیوان خاقانی ص ۱۵۸، ۱۶۲، ۴۰۶ و ۵۴۱ شود.[ رَ ] (اِخ) یا امیر رشید، لقب ابوالقاسم نوح بن منصوربن نصربن احمدبن اسماعیل سامانی. رجوع به تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۱۷ و نوح... شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشیدبن داود سعدی. او راست: غایةالمراد فی الخیل و الجیاد. (از معجم المطبوعات ج ۱).[ رَ ] (اِخ) یا رشیدبن سلیم خوری. او راست: الرشیدیات، دیوان شعر، که به سال ۱۹۰۰م. در نیویورک به چاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات ج ۱).[ رُ شَ ] (اِخ) یا رشید ثقفی. تابعی است. (منتهی الارب).[ رَ ] (اِخ) لقب حضرت حسین بن علی امام سوم شیعیان. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۳۳ و مادهٔ حسین در همین لغت نامه شود.[ رَ ] (اِخ) رضا (محمد). صاحب مجلهٔ المنار الاسلامیه، که در آن مقالات دینی و تحقیقی و علمی می نویسد. این مجله بسال ۱۳۱۵ هـ . ق. /۱۸۹۹م. در قاهره آغاز به انتشار کرده است. از انتشارات اوست: ۱- انجیل برنابا که آن را در المنار منتشر ساخت، و آن یکی از انجیلهایی است که مسیحیان آن را قبول ندارند. ۲- تاریخ استاد امام شیخ عبده. ۳- تفسیر فاتحه و مشکلات قرآن. ۴- تفسیر قرآن حکیم، معروف به «تفسیر المنار». ۵- ذکری المولد النبوی. ۶- شبهات النصاری و حجج اسلام. ۷- عقیدة الصلب و الفدا. ۸- محاورات المصلح و المقلد. ۹- المسلمون و القبط و المؤتمر المصری. (از معجم المطبوعات ج ۱). محمد رشید رضا محدث معروف مصر و مدیر و محرر مجلهٔ المنار مصر که بسال ۱۳۱۵ هـ . ق. آنرا تأسیس کرد و تا سال ۱۳۵۴ هـ . ق. (سال مرگش) منتشر می شد. او اصلاً از اهالی طرابلس شام بود ولی بعدها در مصر متوطن گردید. رشید از مریدان خاص مرحوم شیخ محمد عبده بود و پس از مرگ وی شرح حال بسیار جامع و رسایی در سه جلد بنام (تاریخ استاد الامام الشیخ محمد عبده) دربارهٔ او و عقاید و آرای او و همچنین نوشته های دیگران در خصوص وی طبع و منتشر نمود. از مطالعهٔ مجموعهٔ نوشته های رشید و نوشته های دیگران دربارهٔ وی چنین برمی آید که او تا حدی متمایل به وهابیه بوده است. (از وفیات معاصرین بقلم محمد قزوینی، مجلهٔ یادگار سال ۳ شمارهٔ ۱۰). و رجوع به حلل السندسیه ج ۲ ص ۱۹۵ و اعلام المنجد شود.[ رَ ] (اِخ) صلاح الدین رشید، جد پنجم شیخ صفی الدین اردبیلی و جد یازدهم شاه اسماعیل صفوی. رجوع به حبیب السیر چ خیام جزء ۴ از ج ۴ ص ۴۰۹ و رجال حبیب السیر ص ۲۲۶ شود.[ رَ ] (اِخ) عبداللََّه عبادی بن معتمد علی اللََّه. (یادداشت مؤلف). رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اللََّه شود.[ رَ ] (اِخ) عبدالواحدبن ادریس، مکنی به ابومحمد و ملقب به رشید و معروف به ابن مأمون. از ملوک آل عبدالمؤمن که از سال ۶۳۰ تا ۶۴۰ هـ . ق. امارت داشته است. (یادداشت مؤلف). خواندمیر در ذکر انتقال دولت از خاندان عبدالمؤمن به ارادت پادشاه قادر گوید: ابومحمد رشیدبن المأمون بعد از فوت پدر در مراکش بر تخت سلطنت نشست و در سنهٔ ۶۴۰ هـ . ق. رخت سفر آخرت بربست. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۵۸۴). و رجوع به عبدالواحد در اعلام زرکلی و حبیب السیر چ خیام ذیل ص ۵۸۳ شود.[ رَ ] (اِخ) عزالدین رشیدبن بنجیربن محمودبن احمد شیرازی. از شعرای قرن ششم هـ . ق. معاصر اتابک تکله بن زنگی (۵۷۱-۵۹۱ هـ . ق.). و اتابک سعدبن زنگی (۵۹۱-۶۲۳ هـ . ق.). از سلغریان فارس. صاحب شدالازار چند بیت شعر عربی و اندکی از شرح حال او را آورده است. رجوع به شدالازار ص ۵۳۳، ۵۳۴ و ۵۳۶ و عزالدین در تلخیص مجمع الالقاب ابن الفوطی (باب «ع») و تاریخ وصاف ص ۱۵۰ شود.[ رَ ] (اِخ) یا رشید لکهنویی، مولوی عبدالرشید. از گویندگان و شاگردان ملا نظام الدین لکهنویی. رجوع به فرهنگ سخنوران و روز روشن ص ۲۴۴ شود.[ رَ ] (اِخ) محمد رشید. از خطاطان نامی و پسر خواجه راسم بود. وی در سال ۱۲۲۷ هـ . ق. در استانبول درگذشت. قرآنی با چندین اثر دیگر به خط وی بازمانده است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۳).[ رَ ] (اِخ) یا مولی رشید. رشیدبن محمد الشریف بن علی حسنی علوی، مکنی به ابوالمعز. از پادشاهان دولت سجلماسی در مغرب اقصی است. او در تافیللت به سال ۱۰۴۰ هـ . ق. متولد شد، چون پدرش در سال ۱۰۶۹ هـ . ق. درگذشت مردم با برادر او محمدبن محمد بیعت کردند، رشید با برادر به جنگ پرداخت و او را در نزدیکی وجدة کشت. پس مردم با وی بیعت کردند. بعد سجلماسیان با او به مخالفت برخاستند ولی رشید آنها را رام و مطیع ساخت و پس از غلبه و گرفتن بیعت از آنان و چند جنگ مراکش را فتح کرد و در آنجا استقرار یافت. وی به لقب امیرالمؤمنین ملقب گردید و به سال ۱۰۸۲ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۳). و رجوع به رشیدالدین شریف و معجم المطبوعات ج ۱ شود.[ رَ ] (اِخ) لقب هارون خلیفهٔ پنجم از خلفای عباسی که شارلمانْی پادشاه فرانسه در عصر وی بود و در سال ۱۹۳ هـ . ق. پس از ۲۳ سال و دو ماه و نیم مدت خلافت در خراسان وفات یافت یعنی از سال ۱۷۰ تا ۱۹۳. (ناظم الاطباء). لقب هارون خلیفهٔ عباسی که راشد و رشید و رُشَید و مُرْشِد و رُشْد و رَشاد و رَشْدان نیز می نامیدند. (از اقرب الموارد). و رجوع به هارون در همین لغت نامه و عیون الانباء ص ۱۲۰ و ۱۲۶ -۱۳۰، ۱۳۲ و ۱۳۳ و فهرست تاج جاحظ و مجمل التواریخ و القصص ص ۴۵، ۳۴۴، ۳۴۸، ۴۲۷، ۴۵۳، ۴۴۶، ۴۵۷، ۵۱۷ و ۵۱۹ و حبیب السیر چ سنگی تهران ج ۲ ص ۴۰۸ و اعلام زرکلی (مادهٔ رشید العباسی هارون بن محمد) و شدالازار ص ۹۷ و ۱۱۲ و فهرست عیون الاخبار و تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ص ۱۴۰ و الوزراء و الکتاب ص ۶۱، ۱۲۱، ۱۲۳، ۱۲۶، ۱۳۱، ۱۳۳، ۱۳۵، ۱۴۳، ۱۴۷، ۱۴۹، ۱۵۱ و ۱۵۷ و فهرست تاریخ سیستان و فهرست چهارمقاله و فهرست تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی و الجماهر ص ۱۶۵، ۱۵۶، ۶۶، ۶۵، ۶۱، ۶۲ و ۵۸ و فهرست تاریخ الحکماء قفطی و الاوراق ص ۱۹۲ و ۲۸۱ شود.