معنی واژه رشی
4 بازدید
[ رَ شی ی ] (ع اِ) شتربچه. (از منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || شتری که بایستد پس بانگ زند بر آن، شبان. (منتهی الارب). شتری که بایستد پس شبان بر آن بانگ زند: اُرْشُهْ اُرْشُهْ (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان رحمت آباد بخش رودبار شهرستان رشت. سکنه ۲۸۳ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات. صنایع دستی شال بافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ رِ شَنْ ] (ع اِ) جِ رِشْوَة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و رجوع به رشوة و رشوت و رشوت و رشوه شود.[ رَ شَنْ ] (ع اِ) جِ رَشاة. (از اقرب الموارد). و رجوع به رشاة شود.[ رُ شَنْ ] (ع اِ) جِ رشوة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به رشوة و رشوت و رشو و رشوات شود.