معنی واژه رشکناک
6 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) حسود و بدخواه. (ناظم الاطباء). پرحسد. رشکن. (یادداشت مؤلف). اصاب؛ رشکناک گردیدن. صبب؛ رشکناک گردیدن به... (منتهی الارب): زاهدی را بد یکی زن همچو حور رشکناک اندر حق او، بس غیور.مولوی. و رجوع به رشکن و رشکین شود.[ رِ ] (ص مرکب) پر از شپش و رشک. (ناظم الاطباء). پررشک. سری که رشک دارد. (یادداشت مؤلف).