معنی رس انداختن
6 بازدید
[ رُ اَ تَ ] (مص مرکب) تبلور. متبلور گشتن. - رس انداختن شکر؛ تبلور. متبلور شدن. کر زدن آن. (یادداشت مؤلف). - رس انداختن شیره و مانند آن؛ متبلور شدن آن. (یادداشت مؤلف). - رس انداخته؛ شکر کرزده. متبلور. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رس انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر