معنی رسیلی
9 بازدید
[ رَ ] (حامص) عمل رسیل. همراهی و هم آوازی. (یادداشت مؤلف): هزاردستان با هزاردستان رسیلی داود را نشاید. (مقدمهٔ ورقاء بر حدیقه). - رسیلی کردن؛ همراهی کردن. هم آواز شدن : ولی آنگه خجل گردی که استادی ترا گوید که با داود پیغمبر رسیلی کن درین صحرا. سنایی. شهنشه چون شنید آواز شیرین رسیلی کرد و شد دمساز شیرین.نظامی.[ رُ سَ لا ] (ع اِ) جانوری کوچک. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). جانورکی است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به رسیلاء شود.
کلمات همقافیه با «رسیلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر