معنی رسیدگی کردن
5 بازدید
[ رَ / رِ دَ / دِ کَ دَ ] (مص مرکب) توجه کردن. || آگاه بودن. وارسی کردن. (ناظم الاطباء). سرکشی. تحقیق. تفتیش کردن. (یادداشت مؤلف). - رسیدگی کردن به کارها؛ سرکشی نمودن بدانها. تفتیش و تحقیق از آنها. وارسی کردن به آنها. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رسیدگی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر