معنی رسید
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (مص مرخم) رسیدن. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). وصول. (یادداشت مؤلف). || وصول اشیاء مرسوله. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). || سپری شدن و بسر آمدن. (لغت محلی شوشتر). - سررسید؛ در اصطلاح بانک و بازرگانی تاریخی را گویند که برای پرداخت وام یا قسط و جز آن قبلاً معین شده است. مهلت پرداخت ضرب الاجل برای تأدیهٔ بدهی. || اعتراف. || اقرار برگرفتن و دریافتن. (از ناظم الاطباء). || (ن مف) (مخفف رسیده). بررسیده و پخته شده. (لغت محلی شوشتر). || بالغ. (لغت محلی شوشتر). || (اِ) نوشته ای که رسیدن و دریافت کردن چیزی را معلوم می کند. بجای قبض، رسید انتخاب شده است. (لغات فرهنگستان). نوشته ای که پس از دریافت پول یا شیئی مبنی بر اخذ آن به آورنده دهند. قبض. (فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء). نوشته که بعد از ایصال زر نقد و جز آن از کسی بگیرند، از عالم قبض الوصول و یافته، و این در محاورهٔ ارباب دفاتر هندوستان شایع است لیکن در اشعار استادان ولایت یافته نشده. (آنندراج). سندالواصل. سندالوصول. قبض رسید. قبالوصول. قبض الواصل. قبض وصول. الواصل. سندی که از دریافت مالی یا نامه ای حکایت کند. (یادداشت مؤلف). || جوانی و شباب.
کلمات همقافیه با «رسید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر