معنی واژه رسول فرستادن
6 بازدید
[ رَ فِ رِ دَ ] (مص مرکب) قاصد فرستادن. پیک روانه کردن. (یادداشت مؤلف). فرستادن ایلچی و نماینده و قاصد بسوی کسی : نامه رفت به امیر چغانیان با شرح این احوال تا هشیار باشد که علی تکین رسولی خواهد فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۰). رسول فرستاد و زشتی این حال که رفت بازنمود به وحش و ختلان و مصرح بگفت که سلطان از غزنین حرکت کرد اگر تو به طاعت می آیی این اثر طاعت نیست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۶۹). امروز جنگ نخواهد بود می گویند علی تکین کوفته شده است و رسول خواهد فرستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). چون ما از آب گذاره کردیم واجب چنان کردی و به خرد نزدیک بودی که مهترت رسولی فرستادی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). اگر جنگ پیش آرد برنشینیم و کار پیش گیریم که رسولی فرستد حکم مشاهده را باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۴). ابراد؛ رسول به شتاب فرستادن. (تاج المصادر بیهقی). || پیغمبر فرستادن. به پیغمبری مبعوث کردن : چونکه پیری نفرستاد خداوند رسول یا ازین حال نبود ایزد دادار خبیر. ناصرخسرو.