معنی رسواشده
4 بازدید
[ رُسْ شُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) فاش شده. بر سر زبانها افتاده. ظاهر و آشکار شده. از پرده بدشده : ای غمت مادر رسواشده را سوخته دل از دل مادر تو سوخته تر باد پدر.خاقانی.
کلمات همقافیه با «رسواشده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر