معنی رسش
7 بازدید
[ رَ سِ ] (اِمص) رسیدن. (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف). رسایی و رسیدن. (آنندراج): نتوان بتو رسیدن جانا همی در آفتاب و ماه رسش کی توان. مسعودسعد. || ورود و رسیدگی. || اتفاق و عارضه. || سرگذشت. (ناظم الاطباء). معانی اخیر در متون دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «رسش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سش» برای سرودن شعر