معنی رسداق
7 بازدید
[ رُ ] (معرب، اِ) روستاک. معرب روستا. معرب روستاک. (یادداشت مؤلف). دهاتی و ساکن ده. (ناظم الاطباء). بمعنی رستاق است. (از شعوری ج ۲ ورق ۲۴). فراء گفته است که الرسداق و الرستاق معرب است و نباید «رستاق» گفت. (از المعرب جوالیقی ص ۱۵۸). و رجوع به روستا و روستاک و رستاق شود. || رزداق. معرب روستاک. روستا. ده. قریه. (فرهنگ فارسی معین). روستا. (منتهی الارب) (آنندراج). || ناحیه ای که دارای چندین شهر خرید و فروش باشد. ج، رَسادیق. || خیمه گاه خانه های کوچک و جگنی و خانه های دهاتی. || سردار دسته ای از مردمان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رسداق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر