معنی رستیخور
6 بازدید
[ رُ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب) رستی خورنده. روزی خوار. رزق خوار. رستی خوار. که غذا و روزی بخورد: آزاد رسته از در دربند حادثات رستی خوران باغ رجا را چو میوه ایم. خاقانی. و رجوع به رُستی و رستی خوار و رستی خوردن و مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «رستیخور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر