معنی رستهم
6 بازدید
[ رُ تَ ] (اِخ) رستم، پهلوان مشهور. (ناظم الاطباء). رستم زال را گویند. (برهان) (از شعوری ج ۲ ورق ۲۴). رستم بود. (لغت فرس اسدی). رستم زال بود. (فرهنگ اوبهی). نام بزرگترین پهلوان قدیم شاهنامه است. (از فرهنگ نظام): ببوسید رستهم تخت ای شگفت جهان آفرین را ستایش گرفت. فردوسی (از اوبهی). رجوع به فهرست فرهنگ ایران باستان و فهرست ایران در زمان ساسانیان، و رستم و رستم زال و رستم زر و رستم دستان و روستم شود.
کلمات همقافیه با «رستهم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هم» برای سرودن شعر