معنی رستنگاه
7 بازدید
[ رُ تَ ] (اِ مرکب) جای رستن. جای روییدن. منبت. محل روییدن. خله. (یادداشت مؤلف). عرفج. منبت. (از منتهی الارب). مَنْبِت شاذ، قیاس مَنْبَت است. (منتهی الارب): تدبیر آسان برآمدن دندان کودکان آن است که ارک او را یعنی آن موضع که رستنگاه دندان بر آن است به چیزهای نرم و چرب می مالند چون پیه مرغ. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - رستنگاه موی؛ محل روییدن مو. جای رستن موی : شعیره... گاه بر رستنگاه موی مژه افتد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). مردم شیعه مسح سر از چکاد تا رستنگاه موی پیشانی کنند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رستنگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر