معنی رستم قنبرسلطان
6 بازدید
[ رُ تَ قَمْ بَ سُ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ فلخانی گوران بخش کرند شهرستان شاه آباد. در تابستان در حدود قلعه زنجیر و کم کویج برای برداشت محصول و تعلیف احشام می آیند و در زمستان به قشلاق پشت سنگ ذهاب می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «رستم قنبرسلطان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر