معنی رستمدار
5 بازدید
[ رُ تَ ] (اِ مرکب) زراوند طویل. شجرهٔ رستم. بورُشتُم. نام گیاهی است. (یادداشت مؤلف). || (اِخ) نام ولایتی است از مازندران تبرستان مابین گیلان و رشت و بارفروش و نور و کجور و تنکابن در آنجا واقع شده و سابقاً ملوک آنجا نسب بپادشاهان پارسی میرسانده اند و همان نامها بر اولاد می نهاده اند. (از آنندراج) (از انجمن آرا). حمداللََّه مستوفی در شرح ولایت مازندران گوید: چهارم آمل و رستمدار... رستمدار ولایتی است، قریب سیصد پاره دیه از توابع آن است و هوایش بگرمی مایلست و بیشتر ولایات را آبش از شاهرود. (از نزهةالقلوب چ ادوارد براون ج ۳ ص ۱۵۹ و ۱۶۰). و رجوع به همین کتاب ص ۱۶۲ و ۲۸۱ و فهرست سفرنامهٔ استرآباد و مازندران رابینو و تاریخ گزیده چ ادوارد براون ج ۱ ص ۴۱۴ و سبک شناسی ج ۳ ص ۲۷۵ و تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص ۳۱۳، ۴۷۱، ۴۷۲ و ۴۷۸ و فهرست حبیب السیر چ خیام ج ۱ و ج ۲ شود.
کلمات همقافیه با «رستمدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر