معنی رستمان
6 بازدید
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان خورخورهٔ بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج. سکنهٔ آن ۳۴۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و لبنیات و حبوب و عسل. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رُ تَ ] (اِخ) تیره ای از ایل کلهر کردستان. رجوع به جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۲ شود.
کلمات همقافیه با «رستمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر