معنی رستم‌آباد

معنی رستم‌آباد

4 بازدید
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان غار شهرستان ری تهران. سکنهٔ آن ۹۹ تن. آب آن از قنات و محصولات عمده غلات و صیفی و چغندر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان بهنام عرب بخش ورامین شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۸۸۰ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آنجا غلات و صیفی و چغندرقند و انواع میوه. راه آن ماشین رو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان یاطری بخش گرمسار شهرستان دماوند. سکنهٔ آن ۵۰۰ تن. آب آن از حبله رود. محصولات عمدهٔ آنجا غلات و پنبه و بنشن و انار و انجیر. راه آن اتومبیل رو. دارای ۲۵ باب دکان است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رُ تَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه همدان و کرمانشاه میان رحمت آباد و گلبداغ در ۴۵۹هزارگزی تهران. (از یادداشت مؤلف).
[ رُ تَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه قزوین و رشت میان جومین و جمشیدآباد در ۲۸۸هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف).
[ رُ تَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای چهارگانهٔ بخش رودبار شهرستان رشت. مرکز دهستان قصبهٔ کلوزر است که در یکهزارگزی راه شوسهٔ رشت واقع و به رستم آباد بالا معروفست. دهستان رستم آباد از ۱۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمع سکنهٔ آن در حدود ۷۰۰۰ تن و مهمترین دیه های آن کلوزر، جوبن، شام، پشته است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان اوزومدل بخش ورزقان شهرستان اهر. آب آن از چشمه. محصولات عمده غلات. صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان گنجگاه بخش سنجبد شهرستان خلخال. آب آن از چشمه. محصولات آنجا غلات و حبوب. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از بخش مهران شهرستان ایلام. سکنهٔ آن ۵۵۰ تن. آب آن از رودخانهٔ کنجان چم. محصولات عمده غلات و مختصر لبنیات و ساکنانش از طایفهٔ صیفی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان کلیاتی بخش اسدآباد شهرستان همدان. سکنهٔ آن ۲۰۳ تن. آب آن از قنات. محصولات آنجا غلات و لبنیات و حبوب. صنایع دستی زنان قالیبافی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار. آب آن از چشمه. محصولات آنجا غلات و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان میربیگ بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از چشمه و رود شته لاغری. محصولات آنجا غلات و لبنیات و پشم. ساکنان از طایفهٔ میربیگ هستند و در زمستان قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستانهای بخش رامهرمز شهرستان اهواز. حدود، شمال: دهستان شهریاری. خاور: دهستان ابوالفارس. جنوب: رود مارون. باختر: شهرستان اهواز. این دهستان از ۲۸ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود چهارهزار تن است. قراء مهم: باصدی حاج یاران، پیم، مال قاید. مرکز دهستان: قریهٔ رستم آباد. آب آن از رودخانه رامهرمز. محصول آنجا غلات و برنج و کنجد و بزرک. دارای ۲۵۰ تن جمعیت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش خشت شهرستان کازرون. سکنهٔ آن ۱۰۰۰ تن. آب آن از رودخانهٔ شاپور. محصولات آنجا غلات و برنج و پنبه و خرما و کنجد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ باختری شهرستان رفسنجان. سکنهٔ آن ۴۷۰ تن. آب آن از قنات. محصولات آنجا غلات و پسته و پنبه و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان پشت رود بخش فهرج شهرستان بم. سکنهٔ آن ۲۷۰ تن. آب آن از قنات. محصولات آنجا غلات و پسته و پنبه و لبنیات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از بخش شیباب شهرستان زابل. سکنهٔ آن ۱۸۶ تن. آب آن از رودخانهٔ هیرمند. محصولات آنجا غلات و لبنیات و پنبه. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان ریوند بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۳۰۷ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. راه آن اتومبیل رو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان مایوان بخش حومه شهرستان قوچان. سکنهٔ آن ۳۲۴ تن. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رُ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان پشتکوه شهرستان شهرکرد. سکنهٔ آن ۶۲۸ تن. آب آن از چشمه و رودخانهٔ سرداب. محصولات آنجا غلات و برنج و پنبه و بادام و سیب و انگور. صنایع دستی زنان قالی بافی. پل چوبی رستم آباد روی کوهرنگ است. معدن نمک دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).

کلمات هم‌قافیه با «رستم‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید