معنی رستخیز کردن
6 بازدید
[ رَ تَ / رَ کَ دَ ] (مص مرکب) فریاد و داد کردن. هنگامه کردن : همی بود زینگونه او اشک ریز همی کرد بر خویشتن رستخیز. شمسی (یوسف و زلیخا). و رجوع به رستخیز برآوردن و رستخیز برانگیختن و رستخیز شود.
کلمات همقافیه با «رستخیز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر