معنی رساننده
8 بازدید
[ رَ / رِ نَ نْ دَ / دِ ] (نف) کسی که چیزی یا کسی را به چیزی یا کسی دیگر برساند. متصل کننده. اتصال دهنده. (فرهنگ فارسی معین). موصِل. (یادداشت مؤلف). دهنده. عطاکننده. نایل کننده : سیاوخش را پروراننده بود بدو نیکوییها رساننده بود.فردوسی. منم گفت محمود گیرنده شهر ز خوبی به هرکس رساننده بهر.فردوسی. موسی عرض کرد ملکا ندا من کردم و جواب ترا آمد. فرمود که نداکننده تو بودی و رساننده من... (قصص الانبیاء ص ۱۱۲). رساننده ما را به خرم بهشت رهاننده از دوزخ تنگ و زشت.نظامی. رسانندهٔ چشم را جوش خون بخاری پریشانی آرد برون.نظامی. و رجوع به رساندن شود. || مبلغ. (یادداشت مؤلف). ابلاغ کننده : ز هر دانشی کآن ز دانندگان رساندند او را رسانندگان.نظامی. || پزنده، چنانکه قرحهٔ سخت را. مُنْضِج. (یادداشت مؤلف). و رجوع به رساندن شود.
کلمات همقافیه با «رساننده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر