معنی رسام
8 بازدید
[ رَسْ سا ] (ع ص) رسم کننده. نقش کننده و نقاش. (ناظم الاطباء). نقاش و مصور، از رسم که به معنی نقش کردن است. (آنندراج) (غیاث اللغات). پیکرنگار: هرچه کردی بدین صفت بهرام بر خورنق نگاشتی رسام.نظامی. ناف خلقش چو کلک رسامان مشک در جیب و لعل در دامان.نظامی. مشو غره بر آن خرگوش زرفام که بر خنجر نگارد مرد رسام.نظامی. چو پرداخت رسام آهنگرش به صیقل فروزنده شد گوهرش.نظامی. همه پیکری را بدان سان که هست در او دید رسام گوهرپرست.نظامی. || کاتب. || امضاءکننده. (ناظم الاطباء).[ رَسْ سا ] (اِخ) نام نقاشی معاصر بهرام گور. (ناظم الاطباء) (از برهان) (فرهنگ خطی). اما صاحب غیاث اللغات گوید که این قول خطاست -انتهی. و ظاهراً مبدأ اشتباه بیت نظامی در هفت پیکر میباشد که قبلاً نقل کردیم : هرچه کردی بدین صفت بهرام بر خورنق نگاشتی رسام.نظامی.[ رَسْ سا ] (اِخ) نام آهنگری معاصر اسکندر پسر فیلیپ که آینه ای ساخت. (ناظم الاطباء) (از برهان) (فرهنگ خطی). اما صاحب غیاث اللغات گوید: در این معنی گفتهٔ صاحب برهان اساسی ندارد. ظاهراً اساس این اشتباه شعر ذیل نظامی می باشد در داستان اسکندرنامه : چو پرداخت رسام آهنگرش به صیقل فروزنده شد گوهرش.نظامی.[ رَسْ سا ] (اِخ) نام یکی از دانشمندان مهم حفریات است. در نتیجهٔ کاوشهای او در صفحات مجاور دجله و فرات دروازهٔ بلوات در آسور پیدا شده که از مفرغ ساخته اند و از حیث صنعت خیلی معروف می باشد و نقاشی های برجسته ای دارد و آنرا به یادگار فتوحات سلم نصر دومین پادشاه آسور ساخته اند. رسام اهل انگلستان بود و بسال ۱۸۸۲ م. بعد از حفریات مذکور به انگلستان بازگشت. رجوع به ایران باستان ج ۱ ص ۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «رسام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر