معنی رسالة
7 بازدید
[ رِ لَ ] (ع اِ) رساله. رجوع به رساله و رسالت شود. || (اِمص) پیغامبری و فرستگانی. (ناظم الاطباء). پیغامبری. (منتهی الارب). پیغامبری و بدین معنی بالفتح هم آمده است. (آنندراج). نبوت. رسولی. رسالت. (یادداشت مؤلف). || (اِ) پیغام. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۲) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). در اصل، سخنانی که بسوی غیر فرستاده و ابلاغ شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون): فبلغ الرسالة و ادی الامانة و جاهد فی سبیل اللََّه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۸). و رجوع به رسالت و رساله شود. - اُمّ رسالة؛ کرکس . رَخَمة، و آن به علت عَلَم بودن و مؤنث بودن غیرمنصرف است. (از اقرب الموارد). || گروه اسبان. ج، رَسائل. (ناظم الاطباء).[ رِ لَ ] (ع مص) مصدر به معنی مراسلة. (ناظم الاطباء). رجوع به مراسلة شود. || مصدر به معانی رَسَل. (منتهی الارب). و رجوع به رسل شود.[ رَ لَ ] (ع اِمص، اِ) رِسالة. به تمام معانی رِسالَة. (ناظم الاطباء). رجوع به رِسالة شود.
کلمات همقافیه با «رسالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر