معنی رزین
8 بازدید
[ رَ ] (ع ص) محکم و استوار و مضبوط. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از برهان). در فارسی به معنی استوار مستعمل است. (غیاث اللغات از کشف اللغات و منتخب اللغات و صراح اللغة). استوار. (مقدمهٔ ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۲) (از شعوری ج ۲ ص ۱۲). محکم و استوار. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). موقر. وقور. سنگین و استوار. متین. محکم. مستحکم. متقن. وزین. (یادداشت مؤلف): بر خویش از پی آن گفتم کامروز چو من کس نداند خوی آن نیکخوی راد و رزین. فرخی. هیبتی دارد چنان کاندر مصاف آید پدید هیبت اندر عقل و هوش و رای مردان رزین. فرخی. چون قد تو عالی و چو روی تو گشاده چون عهد تو نیکو و چو حلم تو رزین است. منوچهری. بهشت و دوزخت در آستین است چنین دانی اگر رایت رزین است. ناصرخسرو. تو ای ناصبی جز که نامی نداری از این شهره دین رزین محمد.ناصرخسرو. - رای رزین؛ رای محکم و استوار. (ناظم الاطباء): بهشت و دوزخی دیگر جز این نیست جز این داند که با رای رزین نیست. ناصرخسرو. از سر رای رزین و حزم متین بر قضیت عقل و منهاج رشد سخن می راند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۰). || صاحب وقار و بردبار و آرمیده. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (از کشف اللغات) (از منتخب اللغات) (از صراح اللغة) (از مقدمهٔ ترجمان جرجانی ص ۲) (از شعوری ج ۲ ص ۲). آرمیده و آرام گرفته. (برهان) (لغت محلی شوشتر). صاحب وقر و بردبار. (آنندراج) (منتهی الارب). آهسته. (دهار). ثخین. حلیم. (یادداشت مؤلف). موقر و آرام. (از اقرب الموارد). || چیزی که بر وزن گران و سنگین باشد. (برهان). هر چیز سنگین و گران. (از اقرب الموارد): گل در قصبی و لاله در خز شیرین و رزین چو شیرهٔ رز. نظامی. || گرانمایه. (آنندراج) (منتهی الارب) (برهان) (غیاث اللغات از صراح اللغة) (لغت محلی شوشتر). گران و گرانمایه. (از شعوری ج ۲ ص ۲). بلندداشته. (مقدمهٔ ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۲). - ابورزین؛ حلوا و شیرینی. (ناظم الاطباء). - شی ء رزین؛ چیز گرانمایه و سنگین. (ناظم الاطباء). چیز گرانمایهٔ باسنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). چیزی که به وزن و بها سنگین باشد. (لغت محلی شوشتر).[ رِ ] (فرانسوی، اِ) صمغ. سقز. انگم. (فرهنگ فارسی معین). آقای دکتر جنیدی گوید: رزین ها مواد سفت و شکننده ای می باشند که در الکل محلول و در آب نامحلول هستند و اغلب با خود مقدار کمی اسانس همراه دارند و در صورتی که مقدار اسانس زیاد باشد بطوری که رزین را در خود حل کند و مایع باشد بنام اولئورزین نامیده میشود. برخی از رزین ها خود بخود از گیاه و بعضی در اثر شکاف هایی که بدرخت وارد می آورند خارج شده جریان می یابد. رزینها بخصوص از اسیدهای مشتق از کربورهای ترپنیک تشکیل شده اند. از رزین ها رزین ساندراک و رزین گایاک را به عنوان مثال می توان ذکر کرد. (از کارآموزی داروسازی ص ۲۱۷). || روکش چرخ بعضی از وسایل نقلیهٔ موتوری (دوچرخه، اتومبیل و غیره). لاستیک. (فرهنگ فارسی معین).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان اهر. سکنهٔ ۱۴۲ تن. آب آنجا از چشمه. محصول عمدهٔ آن غلات و سردرختی. صنایع دستی آن فرش و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. سکنهٔ آن ۵۶۰ تن. آب آنجا از سراب شاه حسین. محصولات عمدهٔ آن غلات و حبوب و پنبه و توتون و صیفی کاری. صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم و جاجیم بافی است. تپه ای در نزدیکی دهکده وجود دارد که در آن آثار ابنیهٔ قدیم دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ رَ ] (اِخ) ابن انس بن عامر سلمی... ابن حبان و ابن سکن گفته اند که او در شمار صحابه است. و ابویعلی و ابن سکن و طبرانی داستانی از وی در صدر اسلام روایت کرده اند. رجوع به الاصابة ج ۱ قسم اول شود.[ رَ ] (اِخ) ابن مالک بن سلمةبن حارث... محاربی. ابن کلبی و طبری و دارقطنی گفته اند که او را از طرف حضرت رسالتی بوده است. رجوع به الاصابة ج ۱ قسم اول شود.
کلمات همقافیه با «رزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر