معنی رزیق

معنی رزیق

6 بازدید
[ رُ زَ ] (اِخ) قلعه ای است به یمن. (منتهی الارب). نام یکی از حصارهای یمن است. (از معجم البلدان).
[ رُ زَ / رَ ] (اِخ) نهری است به مرو و به وی منسوب است احمد رزیقی بن عیسی تلمیذ ابن المبارک. (منتهی الارب) (از تاج العروس). نام رودی که از مرو شاهجان گذرد چنانکه رود شاهجان. و این دو رود بزرگ باشند که بیشتر صنایع مرو شاهجان بدین دو مشروب شود. (یادداشت مؤلف). نام نهری است در مرو. قبر بریدة الاسلمی از صحابهٔ پیغمبر در ساحل این شهر است و محلهٔ بزرگی دارد که گویا مولد امام احمد حنبل باشد. این کلمه به تقدیم «ز» یعنی به شکل «زریق» خطاست. (از معجم البلدان).
[ رُ زَ ] (اِخ) از راویان است و ابوجعفر معنی بن عیسی از وی روایت کرده است. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ رزق شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه الالهانی شامی، که ابن حبان او را از تابعان شمرده است. وی از ابوامامة روایت دارد و ارطاةبن منذر از او روایت کرده است. (از تاج العروس ج ۶ ذیل مادهٔ رزق). و رجوع به منتهی الارب شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) ابوهبة. از راویان است و از ابوجعفر باقر روایت دارد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ «رزق» شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق اعمی. از کوفه بود. از ابوهریرة روایت دارد. ازدی گفته بود: وی متروک الحدیث است. (از تاج العروس ذیل مادهٔ رزق). و رجوع به منتهی الارب شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق بن حیان ایلی. یحیی بن سعید انصاری از او روایت دارد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ «رزق» شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق بن زبیر. از مشایخ شیعه و راوی فقه است از ائمه. (الفهرست ابن ندیم).
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق بن سعید. از راویان است و از ابوحازم اعرج روایت دارد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ «رزق» شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق بن ورد. از راویان است. محمدبن عمرو او را در سدهٔ دوم هجری دیده است. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ «رزق» شود.
[ رُ زَ ] (اِخ) یا رزیق بن هشام. از راویان است و از زیادبن ابی عیاش روایت دارد. رجوع به منتهی الارب و تاج العروس ذیل مادهٔ «رزق» شود.

کلمات هم‌قافیه با «رزیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید