معنی رزک
4 بازدید
[ رَ زَ ] (اِ) تمیس. (فرهنگ فارسی معین). نامی است که مردم لاهیجان به غلط به تمیس دهند، چه آنرا با رازک اشتباه کرده اند. در لاهیجان این نام را به «بمبلی بوز» می دهند. رازک. ککیمور. حشیشةالدینار. آس بری. رز خرد. در جنگلهای خزر فراوان است و آنرا رازک نیز نامند و در آستارا به خَمِل موسوم است. (یادداشت مؤلف). رجوع به تمیس و رازک و مترادفات دیگر کلمه شود. || یک قسم برنج است که در مازندران زراعت می شود. (یادداشت مؤلف).[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان خرقان شرقی بخش آوج شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۸۵۲ تن. آب آنجا از چشمه. محصولات عمدهٔ آن غلات. صنایع دستی آنجا جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ رِ زَ ] (اِخ) قریه ای است در دوازده فرسنگی میان شمال و مغرب بیدشهر. (فارسنامهٔ ناصری).[ رَ زَ ] (اِخ) نام محلی کنار رود جهرم و لار میان قادر و اول گردنهٔ رزن در ۲۴۸هزارگزی شیراز. (یادداشت مؤلف).[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا. سکنهٔ آن ۴۴۸ تن. آب آنجا از چشمه. محصولات عمدهٔ آن بادام و گردو و انجیر و اقسام میوه و صنایع دستی زنان آنجا قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان موگویی بخش آخورهٔ شهرستان فریدن. سکنهٔ آن ۳۴۲ تن. آب آنجا از چشمه. محصولات عمدهٔ آن غلات و چوب و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «رزک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زک» برای سرودن شعر