معنی رزوم
7 بازدید
[ رُ ] (ع مص) رُزام. مصدر به معنی رُزام. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بر زمین ماندن شتر از لاغری: رزم البعیر رزوماً و رزاماً؛ بر زمین ماند شتر از لاغری. (آنندراج) (منتهی الارب). برنخاستن شتر از لاغری. (از اقرب الموارد). بناجنبیدن شتر از نزاری. (مصادر اللغهٔ زوزنی چ بینش ص ۲۵۴). || گرد آوردن چیزی را در جامه. (آنندراج) (از منتهی الارب). و رجوع به رُزام شود.
کلمات همقافیه با «رزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر