معنی رزه

معنی رزه

23 بازدید
[ رَ زَ / زِ ] (اِ) طناب که آنرا رجه نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). رژه. (آنندراج) (از شعوری ج ۲ ص ۱۵). رجه و شریطه و طنابی از لیف خرما و جز آن که دو سر آن را به جایی بند کنند و جامه و لنگی و مانند آن بر وی اندازند. (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف) (از برهان). ریسمانی که از لیف خرما بافند و در نهایت محکمی است و آنرا سازو نیز گویند و بر آن رخت آویزند. (انجمن آرا) (آنندراج). در اراک (سلطان آباد) به بندی اطلاق شود که در حیاط به دیوارها بندند و روی آن جامه های شسته را برای خشک شدن اندازند. (از حاشیهٔ برهان چ معین). - رزهٔ پهنا؛ ریسمانی که بنایان براستی آن دیوار سازند. (ناظم الاطباء). || حلقه ای که بر آستان در نصب کنند. (ناظم الاطباء). حلقه مانندی است که مادگی جفت بر آن افتد و قفل را از آن حلقه یا رزه رد کنند. (فرهنگ فارسی معین) (فرهنگ نظام). بعربی حلقه ای که بر در نصب کنند. امروز «چفته و رزه» مستعمل است. (از برهان و حاشیهٔ آن چ معین). زفرین در. (مهذب الاسماء). زفرین. زوفرین. زوفلین. زورفین. مقابل چفت. (یادداشت مؤلف): چون غربال جمله چشم شده و چون رزه همه تن حلقه گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۲). و رجوع به رزة شود. || قفل. (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر) (از برهان). در عربی به معنی قفل است. (از شعوری ج ۲ ص ۱۵) (از فرهنگ جهانگیری). || ضرب و زدن. (ناظم الاطباء) (از برهان). زدن. (فرهنگ جهانگیری) (از شعوری ج ۲ ص ۱۵). || سگ انگور. (ناظم الاطباء). سگ انگور یا عنب الثعلب. (لغت محلی شوشتر). سگ انگور است و آنرا روباه تربک نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری) (از شعوری ج ۲ ص ۱۵). || نام آفتی است که ریشهٔ نیشکر را فاسد کند. (یادداشت مؤلف).
[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان قیلاب پایین بخش الوار گرمسیری شهرستان خرم آباد. آب آنجا از چشمه. محصولات عمدهٔ آن غلات و لبنیات. صنایع دستی زنان فرشبافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان قیلاب بخش اندیمشک شهرستان دزفول. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آنجا از چشمه. محصول عمدهٔ آن غلات. صنایع دستی زنان قالیبافی. ساکنان از طایفهٔ عشایرند. قلعهٔ رزه از آثار قدیمی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان طبس مسینای بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۲۱۰ تن. آب آنجا از قنات. محصول عمدهٔ آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «رزه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید