معنی رزن

معنی رزن

7 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) جای بلند و هموار که آب ایستد در وی. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). مکان مرتفع که به طمأنینه آب در آن گرد آید. ج، رُزون، رِزان. (از اقرب الموارد). چنبر آب در کوه و گویند: جای مرتفع که در آن آب بایستد. (فرهنگ نظام). || تل کوچک. (فرهنگ نظام). تل خرد. ج، رُزون. (مهذب الاسماء).
[ رَ ] (ع مص) بدست برداشتن چیزی تا گرانی و سبکی وی معلوم گردد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اقامت کردن در جایی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برگراییدن. (تاج المصادر بیهقی) (از مصادر اللغهٔ زوزنی). برانگیزانیدن. (دهار).
[ رِ ] (ع اِ) کرانه. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). ناحیه. (از اقرب الموارد).
[ رَ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان تترستان بخش نور شهرستان آمل. سکنهٔ آن ۱۶۰ تن. محصولات عمدهٔ آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ رَ زَ ] (اِخ) نام محلی در کنار راه قزوین و همدان میان ماهینان و خمیقان در ۲۹۶هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف).
[ رَ زَ ] (اِخ) نام بخش و نیز قصبهٔ مرکز بخش رزن شهرستان همدان. ادارات دولتی قصبه: بخشداری، دارایی، پست و تلگراف، اقتصاد، غله و نان، دستهٔ ژاندارمری. بوسیلهٔ تلفن با شهرهای مجاور ارتباط دارد. سکنهٔ آن ۱۵۰۰ تن. محصولات عمدهٔ آن غلات و حبوب و لبنیات و انگور. آب مزروعی آنجا از قنات و رودخانهٔ ورقستان. و مشخصات بخش بشرح زیر است: حدود -شمال و خاور: بخش آوج شهرستان قزوین. شمال باختر: دهستان بزینه رود بخش قیدار شهرستان زنجان. باختر: بخش کبودراهنگ و بخش مرکزی همدان. جنوب: بخش وفس از شهرستان اراک. جنوب خاوری: بخش نوبران شهرستان ساوه. رزن از چهار دهستان بنام: درجزین، سردرود، پیشخور، وفس عاشقلو و قسمتی از قراء شراء تشکیل شده. تعداد قراء و سکنهٔ دهستانهای آن بشرح زیر است: ۱- درجزین ۸۸ آبادی ۵۶۰۰۰ تن ۲- سردرود ۵۴ آبادی ۳۰۰۰۰ تن ۳- پیشخور ۲۸ آبادی ۴۰۰۰ تن ۴- وفس عاشقلو ۱۴ آبادی ۶۵۰۰ تن قسمتی از شراء ۱۸ آبادی ۷۰۰۰ تن جمع: ۲۰۲ آبادی ۱۰۴۵۰۰ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «رزن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید