معنی رزقاللََّه
6 بازدید
[ رِ قُلْ لاه ] (اِخ) اسکندرافندی. او راست: رسالة فی الدفتیریا او الخناق و السیروثرابیا او التداوی بالمصل، چ لبنان. (از معجم المطبوعات ج ۱).[ رِ قُلْ لاه ] (اِخ) رزق اللََّه حسون. رجوع به حسون (رزق اللََّه) در معجم المطبوعات چ مصر ج ۱ شود.[ رِ قُلْ لاه ] (اِخ) رزق اللََّه عبود. رجوع به عبود و نیز معجم المطبوعات ج ۱ شود.[ رِ قُلْ لاه ] (اِخ) ۱- رزق اللََّه بن سلام. ۲- رزق اللََّه بن موسی. ۳- رزق اللََّه بن الاسود. ۴- رزق اللََّه الکلوذانی. محدثانند. (منتهی الارب).[ رِ قُلْ لاه ] (اِخ) یا رزق اللََّه منجم. منجم مصری است که معروف به نحاس گشته عمرش طولانی شد. بنا به قول ابوالصلت امیة اندلسی در سال ۱۵۰ هـ . ق. در مصر حیات داشته و شیخ المنجمین بوده است و حکایتی از او منقول است که در مختصر الدول و تاریخ الحکماء ضبط شده است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۱۸۶ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ شود.
کلمات همقافیه با «رزقاللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر