معنی رزدق
7 بازدید
[ رَ دَ ] (معرب، اِ) رستق. رستهٔ فارسی. (از المعرب جوالیقی ص ۱۵۷). معرب رستهٔ فارسی. رستهٔ خرمابنان. (ناظم الاطباء). معرب رسته. رشته ای از هر چیزی. (منتهی الارب). رسته. ج، رَزادِق. (مهذب الاسماء). صف که رسته نیز گویند. صف مردم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رزدق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دق» برای سرودن شعر