معنی رزدار
7 بازدید
[ رَ ] (نف مرکب) دارندهٔ رز. نگهدارندهٔ رز. || (اِ مرکب) داربست یا چوبی که زیر درخت مو زنند تا روی آن قرار گیرد: بنگرید آن رز و آن پایک رزداران درهم افکنده چو ماران زبر ماران. منوچهری (آنندراج).[ رَ ] (اِ مرکب) در آستارا این نام را به کرکف که نوعی افراست دهند. توسکا. توسا. (یادداشت مؤلف). مرحوم دکتر ساعی در تعریف توسکا، دو نوع آن را که در ایران می روید نام می برد و گوید این دو گونه را بنامهای توسکا، توسه، تسکا، توسا، رزدار، سیاه توسه و سفید توسه می خوانند. رجوع به جنگل شناسی ج ۲ ص ۱۷۲ شود.
کلمات همقافیه با «رزدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر